بیماری مامان و بی حالی دخمل نازم
قشنگ مامان تو اواخر هفته 22 یه سرماخوردگی بد خوردمو یهو فشارم افتاد پایین. بابایی سریع منو برد دکتر، دکترم گفت فشارم 5 روی 8.5 هستش و سرماخوردگی ویروسی گرفتم و به دلیل بارداری فقط میتونه سرم بهم بزنه.
وای قشنگ مامان می دونم که توهم میدونی تا صبح از بدن درد نتونستم بخوابم آخه شما هم حالت خوب نبود و خیلی کم تکون می خوردی و من کلی نگران شدم. صبح ساعت 6 که بابا محسن از خواب بیدار شد تا دیدمش زدم زیر گریه ، اونم دعوام کرد که چرا بیدارش نکردم.
خلاصه بابایی مهربون اون روز نرفت سر کار و همش از ما مراقبت کرد یه عالمه آبمیوه و ماساژ و کباب برگ و ... خلاصه کلی بهتر شدم اما هنوزم نگران شما بودیم. به خاطر همین بابایی ما رو برد پیش دکتر خودمون و خانم دکتر جهانگیری مهربون بهم یه عالمه تقویتی و یه نوع مسکن داد. تازه سونو هم کرد و گفت شما حالت خویه و به خاطر بی حالی من شمام بی حالی. الهی دورت بگردم که بی حال بودی. راستی وزن شما ماشالله 475 گرم بود و خانم دکتر گفت عالیه، منم نسبت یه یک ماه قبل فقط نیم کیلو وزنم بیشتر شده بود که از نظر دکتر عالی بود.
خلاصه عسل مامان وقتی دیدمت انگار آب ریختند رو آتیش. همش داشتی دستت رو می مکیدی. خیلی قشنگ بود.تو اون روز برای اولین بار حس مادر بودن رو واقعا تجربه کردم. فوق العاده بود.


بیماری مامان و بی حالی دخمل نازم
